نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا،


زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را،


یکی همچون نسیم دشت می گوید:


«کنارت هستم ای تنها»

و دل آرام می گیرد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

دیشب من و خدا خلوتی داشتیم. من وآسمان دل تا سحرگاهان بر کویر دل باریدیم.

فریاد بی صدایم تا عرش می رفت. من اگر خطا کارم تو کرده ای من اگر بی دلم تو 

کرده ای . من اگر خود نیستم تو کرده ای.اگراسمی هست و تعلقی نیست تو کرده ای.

و در این حس غریب ، غریبانه به دنبال خویش می گشتم...

ولی باز ره نابرده به جا او را بر خویش خواندم باز خدا...

که ای خدا ! من که هستم

گاه لولی و مست ، گاه شکسته و تنها. گاه بی سامان و بی کس ، گاه پر کس و دربند

گاه جوان و برنا ، گاه پیرو خمیده. تو بگو من که هستم ، تو مرا آفریده ای

کاش برای تولدم تاریخی رقم نمی خورد!!!

قمار بی برنده ایست قمار زندگی،چه برنده ، چه بازنده ، از این قمار خسته ام .




کلمات کليدي :متن ادبی




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

                             عشق درهای زندانهای روح را باز می کند

"اگر یکدیگر را دوست بدارید از حواریون من خواهید بود."پروردگار عشق مطلق است و به اشاره ای پاسخ مان را می دهد. مهر "او" هم اینک در وجودم جریان یافته است و آرامش و صفای خداوندی هستی ام را در خود گرفته است و همه چیز بر وفق مراد است.عشق "او" روح وجانم را در بر می گیرد و شکوفان و بالنده می کند.عشق بیکران "او" در قلبم حک می شود و سراسر وجودم از آن نقش می گیرد.من عشق و محبت "او" را در افکار، کلام و گفتار و کردار خود متجلی می سازد. عشق تمام نیروها و قدرتهای درونی و صفات و محسنات و خصلتهای خدایی مرا هماهنگ و متعادل و همنوا می کند.عشق یعنی شادی و سرور،آرامش و صفا ، رهایی و آزادگی، نعمت و برکت ، تحسین و ستایش. عشق رهایی است.عشق درهای زندانها را باز می کند و همه در بندان و اسیران و زندانیان را آزاد می کند من پرتو عشق آسمانی خود را نثار همگان می سازم،زیرا هر کس را برخوردار از این عشق آسمانی می بینم و به الوهیت نفسانی دیگران درود می فرستم.می دانم و مطمئن هستم که مهر و عشق آفریدگارم مرا شفا می دهد.عشق یک اصل هدایت کننده در درون من است و در تجارب و مناسبات و روابط من کمال و اعتدال و صمیمیت و خوش آهنگی و نیکدلی به همراه می آورد که گفته اند:"کسی که با عشق همنشین شد،همسایه خدا شد،چون پروردگار با اوست."




کلمات کليدي :متن ادبی




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

ای غروب تلخ و ای آسمان غبار گرفته

شما بر عشق من آگاهید

شما میدانید که من چقدر برای این گریزپای مهربان اشک ریخته ام

میدانید که مثل پادشاهی مغرور و زیبا بر قصر قلب من فرمانروایی میکند

می دانید...

شما بر همه رازهای من آگاهید

ولی من برای آرامش این سلطان بی جانشین باید از زندگیم بگذرم

از همه هستی و مستی ام

از عشق از امید از رویاهای شیرین...

ای خورشید که میروی تا در آنسوی مرزها ما را فراموش کنی

به او بگو که چقدر محتاج آغوش گرمش هستم

ای ابرها برای من بگریید...

برای سرنوشت تلخ و شیرینم

برای راه غم انگیز و شادی که در پیش گرفته ام...

اگر از عاشقی گفتم همیشه از تو می گفتم        هنوزم عاشقم اما به پای تو نمی افتم

 




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

مرا اندکی دوست بدار

اما...

طولانی.




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

اشکهایم جاریست و هیچ کس نیست که بپرسد که از چه می ترسم

من دلهره ای عجیب و بزرگ را تجربه میکنم

تجربه شیرینی که خاطره عشقی دیگر آن را آسیب میزند

او خسته و نا امید نمیخواهد که مرا به فراسوی اطمینان و امنیت برساند

نمی خواهد که مرا از این حسرت زجرآور و زرد رها کند...

برای نوشتن از تو واژه های تازه میخوام          واسه دلسپردگیهام من فقط اجازه میخوام

برای این همه احساس یه جایی گوشه قلبت   آینه ای در روبروی عشق بی اندازه میخوام

 




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی .




کلمات کليدي :متن ادبی




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

Don’t walk in front of me

I may not follow 

don’t walk behind me

I may not lead

Walk beside me

And just be my friend.

جلوتر از من مرو

شاید نتوانم دنبالت کنم،

عقب تر از من نمان،

شاید نتوانم رهبری کنم.

درست شانه به شانه با من گام بردار

و فقط دوستم باش.




کلمات کليدي :دوست من




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟ مرگ حرفی نزد!!! زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی مرگ ساکت بود زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟
غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش می داد زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟ و مرگ آرام گفت : تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده اید.




کلمات کليدي :داستان کوتاه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

شدم با چت اسیر و مبتلایش***شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم***تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد***ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش***کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست***ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من***اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم***به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام***که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم***ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده***که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست***زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت***هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار***گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود***زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت***تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا***بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا***کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من***بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم***از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست***دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر***نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به “شاعر”***به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت***سرانجامی نـدارد قصّه ی چت

 




کلمات کليدي :طنز




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ‌٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬رفتنت٬نماندنت٬

با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬

جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم:

« هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.»




کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :مریم حیدرزاده