نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/۳٠

چگونه فراموشت کنم

 

 

چگونه فراموشت کنم تو را؟ که همزمان با تولدت درقلبم همه را فراموش کردم.برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند دستم را به تو می دهم قلبم را به تو می دهم فکرم را نیز به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از ان توست و شانه هایم که نپرس دیگر با من غریبه اند! وتمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنند.چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های بی کسی به سپید عشق هدایتم کردی.عاشقی بی قرار ویاری با وفا برای خویش ساختی و برای اشکهایم شانه هایت را ارزانی داشتی چگونه فراموشت کنم تو راکه سالها در خیالم سایه ات را می دیدم.و تپش قلبت راحس می کردم.و به جستجوی یافتنت به در گاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی او راخواهم یافت؟حال که پیدایت کردم دلت را به من بده.فکرت را به من بده و سرت را روی شانه هایم بگذار. و بگذار عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم.

 

 




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٥

نزول فیض رب العالمین است 
 حلول «عید قربان» در زمین است
 پاسبان حرم دل عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین
جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا را تبریک می گوید. 



کلمات کليدي :مناسبتها




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۸

 جشن ستاره ها

ستاره امیدم از تو به خود رسیدم

تمام زندگی رو تو چشمای تو دیدم

یادم نمی ره هرگز لحظه خوب دیدار

وقتی که عاشقونه به تو شدم گرفتار

اگر چه از تو دورم تویی عزیزترینم

عاشق ترم ز دیروز تا زنده ام همینم

شب که ستاره ها عروسی دارن

جای ستاره منو تو خالیست

من می رسم یه روز به تو دوباره

ستاره های ما ز هم جدا نیست

تورو چون سایه پا به پا می برم

تو رو با خود به قصه ها می برم

تو رو ای نازنین من عاقبت

تا به جشن ستاره ها می برم




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/۱٤

کجا دنبالت بگردم؟

کجا دنبالت بگردم؟

کجا دیدی بهتر از من؟

کجا رفتی بی نشونه؟

انگاری که سیری از من

کجا پیدات کنم آخه؟

توی این شلوغی شهر

تنها دلخوشیم تو بودی

اینم از عاقبت من

مگه ماله تو نبودم؟

بگو از من چی می خواستی؟

عاشق عشق تو بودم

ولی هیچ وقت ندونستی

تو چشام نگاه نکردی وقت رفتنت عزیزم

دیگه هیچ اشکی نمونده که برای تو بریزم

دیونه میدونه میمیرم اگه نباشه

می ترسم یه روزی احساسم از هم بپاشه

اگه نباشه ازم جداشه




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۸/۸

فصل پائیز

باورم بود فصل پائیز فصل پژمردن برگه

فصل لرزیدن جنگل زیر رگبار تگرگه

باورم هرگز نمی شد با چنین حال و هوایی

بشکفه باغ محبت در نگاه آشنایی

باورم بود فصل پائیز فصل سرسختیه درده

موسم گلهای عاشق اما پژمرده و زرده

باورم هرگز نمی شد با چنین بغض صدایی

شب تاریکم بگیره از نگاه روشنایی

مثل پائیز شدم زرد نشدم

مثل آتیش شدم سرد نشدم

نمی خوام از خودم بیشتر از این کم بشم

نمی خوام بشکنم تا پیش تو خم بشم

منی که با غصه هم درد نشدم

رام اون چشمای عاشق کش تو

که منو از تو جدا کرد نشدم

مثل پائیز شدم زرد نشدم

مثل آتیش شدم سرد نشدم




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۳

منـــاجــات

 

خدای من

 

 

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که
پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام
برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟


گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام
لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که
تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام
لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

 

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟


گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید
عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا
باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا
همیشه شاد بود

.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟


گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو
هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست
از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید

.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟


گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی،
چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی
و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها
اینگونه شد تو صدایم کردی.

 

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟


گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای
تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من
می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار
اول شفایت می دادم.

 

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت

 ...


گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت




کلمات کليدي :دعا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢

دعای نیمه شب

وقتی دستهامو به سوی اسمون بردم بالا

وقتی تو تنهایی هام گفتم خدا خدا خدا

وقتی که کسی نبود اشکهامو مرهم بزاره

دست مهربونی که بگه خدا دوستت داره

یک امید نیمه جون توی دلم جوونه داشت

توی تاریکی شب دل منو تنها نگذاشت

یک امید نیمه جون بهم میگفت اهای گلم

نگو سخته زندگی نگو که کم تحملم!

وقتی من بودم وتنهایی واسمون شب

تو ی اسمونی که پراز ستاره لب به لب

حتی سهم من نبود یک تک ستاره غریب

من میموندم ودلم مثل همیشه بی نصیب

کسی امد ومنو کنار اسمون نشوند

نه که پشت پنجره منو تو کهکشون کشوند

گفت ببین نگو که من ستاره ندارم

همه ستاره هارا پیش چشمهات میگذارم

بگو واسه چی میخواهی ستاره چین بشی برام

من تورا مرسونم به اوج اوج خنده هام

کسی بود که اسمون حسودی میکرد به نگاهش

اونکه هرچی کفتره پر میکشید سمت صداش

کسی بود که بهتره نگم حسود قافیه

من میترسم بنویسم بگی بسه،کافیه!

کسی بود ،بین من وخدا بمونه تا ابد

هرجا هست پناه اون باشه دعای نیمه شب




کلمات کليدي :دعا