نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٩

 

شنیدم عاشقی مستانه می گفت :

اگر آتش به زیر پوست داری / نسوزی گر علی را دوست داری . . .




کلمات کليدي :مناسبتها




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٥/٢۸

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی
لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم
سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی


شبی است که «لیلة البراتش» خوانند:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

 

شب قدر، شبی که باید به یاد روی محبوب عزیز، آن یار پنهان رخسار، با دردمندی‌های عاشقانه نالید و دیدار او را از خدای طلبید.

تقدیری سراسر خیر، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی، سعادت دنیا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.

 




کلمات کليدي :مناسبتها و کلمات کليدي :دعا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٧

عشق چیه؟
 

سوال : عشق چیه؟

جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنه

و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٥/٢۱

 

امشب به دیدنم بیا...بیا و دست هایم را بگیر...بیا و برایم حرف بزن

بگو :همه چیز درست میشود...بگو که تو هستی..

من سرگیجه دارم.. نا خوشم...
دستم را خودم سوزاندم..دلم را رفتن ِ تو...

تا اینجای ِ کار با هم بی حسابیم..

ولی قبول کن..نمیشود کنار آمد با جای ِ خالیت

اینکه آدم ها فکر میکنند تنها نیستم ...

و نمیفهمند تنهایی من یعنی نبودن تو...



کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٧




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٧




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٦

سلام خدا جونم خوبی؟

دلم برات تنگ شده خیلی

دلم برای حرفای کوتاهی که بهم میزدی تنگ شده

یادته دلم میگرفت کم می آوردم با حرفات آروم و امیدوارم میکردی

 میدونم خطا کردم

خدا جون پشیمونم

بیا پیشم بیا آغوشتو مثله قبل برام باز کن

میدونی که دلم گرفته میدونی که چند وقتیه بغضی تو گلوم دارم

بیا مثله قبل آرومم کن

امیدوارم کن

 "خدا کنه بشم همون چیزی که میخوام"




کلمات کليدي :دل نوشته ها




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/۱٥

 

عاقبت باید رفت
عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرفه به خون
که خداحافظ تو . . .
گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت شکست
...گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست
باید از کوی تو رفت
دانم از داغ دلم بی خبری
و ندانی که کدام جام شکست
که کدام رشته گسست
گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی
عاقبت باید رفت
عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرقه به خون
که خداحافظ تو . . .



کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٢

 خدایا ...
جای سوره ای به نام عشق در قرآنت خالی ست ،
که اینگونه آغاز میگردد :
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی
یافت...

خدایا.....
فاصله ها هیچوقت دوست داشتن را کمرنگ نمیکنند بلکه دلتنگی را بیشتر میکند

خدایا.....
چرادلهای پاک خطا نمی کنند ، فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست...

خدایا.....
برای خرید عشق هر کس هر چه داشت گذاشت
دیوانه هیچ نداشت و گریست گمان کردند چون
هیچ ندارد می گرید اما هیچ کس ندانست که بهای عشق
اشک است.




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٠

بـر هــر نفست اشاره دارد رمضان 

 بر عشق و عطش نظاره دارد رمضان

در ظلمت بیکرانه ی شبهامان 

 دریا دریا ستاره دارد رمضان . . .

پاسبان حرم دل فرا رسیدن ماه ضیافت الهی را بر تمام مسلمین جهان تبریک میگوید.




کلمات کليدي :ماه رمضان و کلمات کليدي :مناسبتها




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٩

دل

 

 

به چشم گفتم چرا؟
مگر کور بودی؟
گفت: هر چه کرد دل کرد!
به عقل گفتم چرا؟
مگر نفهمیدی؟
...گفت هر چه کرد دل کرد!
به دل خواستم بگویم چرا!!!
دیدم تکه پاره است!
حالا خوب میبینم!
خوب میفهمم!
حتی ایامی را که گذشت!
آخ عجب کاری به دستم داد دل!
هم شکست و هم شکستم داد دل!




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٥/٦




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٥/٦




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/٤

 انتخاب با توست...


 

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود


مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت.
او را دید و متوجه حال
...پریشانش شد و کنارش نشست

مرد جوان بی اختیار گفت:

عجیب آشفته ام و همه

چیز در زندگی ام به هم ریخته است.
به شدت نیازمند آرامش هستم و

نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟

مرد سالخورده برگی از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و
گفت:به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب

می سپارد وبا آن می رود

سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت

و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق

آب کنار بقیه ی سنگ ها قرار گرفت

مرد سالخورده گفت:

این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست

بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد

اما امواجی را روی آب ایجاد کرد و بر جریان آب تاثیر گذاشت

حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را

نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست

او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟

لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان

دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم

مرد سالخورده لبخندی زد و گفت: پس حال که خودت انتخاب کردی

چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری

زندگی ات می نالی؟

اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم

داشته باش و محکم هر جایی که هستی ...آرام و قرار خود را از دست مده

در عوض از تاثیری که بر جریان زندگی داری خشنود باش

مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و

از مرد سالخورده پرسید:

شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را

انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟


پیرمردلبخندی زد و گفت: من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق
رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام

و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد

از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم

من آرامش برگ را می پسندم


ولی می دانم که خدایی هست که هم به سنگ توانایی ایستادگی را داده است

و هم به برگ توانایی همراه شدن با افت و خیزهای سرنوشت


دوست من ....برگ یا سنگ بودن......

انتخاب با توست...



کلمات کليدي :متن ادبی




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/٤

من و درگیر خودت کن




کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۳

 بودن و نبودن

 

میان بودن و نبودن تنها یک حرف فاصله است!

به همین سادگی!

و من...
...
روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم!

و جز دل که روزی هزار بار خراش افتاد

...کسی نفهمید که از "ب" بودنت

تا" نون" نبودنت فاصله تا بی نهایت بود...!



کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٥/۱

 باران

 

باور دارم باران اشک آسمان است
آسمان تحمل بغض را ندارد
برای سبک شدن می بارد
برای همین باران را دوست دارم
من هم می بارم
...تا شوری اشکهایم در شیرینی باران گم شود
و
چه زیباست سبک شدن....




کلمات کليدي :عاشقانه