نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٧/۱

 

عاشق آن لحظه ام ای خوب من
با نگاه عشق بی تابم کنی
در میان بازوان عاشقت
با نوازشهای خود خوابم کنی
باز هم در خلوت آغوش خود
... لحظه ای لب بر لب سردم نهی
جان دهی این خاک خشک و تشنه را
از همان یک لحظه سیرابم کنی
با نگاه مست خود مستم کنی
خرمن جان مرا آتش کنی
ناگهان جان مرا در بر کشی
تا به هُرمِ جان خود آبم کنی
دیگر از رفتن نمی گویم سخن
تا که با عشق و جنون یارم کنی
باز هم مست از شراب عاشقی
در برم گیری و بی تابم کنی



کلمات کليدي :عاشقانه




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠

 از خیاطی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گقت: دوختن پارگیهای روح ودل با نخ توبه؛

از باغبانی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت: کاشتن بذر عشق درزمین دلها زیر نور ایمان؛
...
از باستان شناسی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت: کاویدن جانها برای استخراج گوهر درون؛

از آیینه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت: زدودن غبار ایینه دل با شیشه پاک کن توکل؛

از میوه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت : دست چین کردن خوبها در صندوقچه دل؛

و اینک تو بگو زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــی یعنی چه ؟




کلمات کليدي :زندگی




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/۱۳

هر اتفاق زندگی
مثله یکی از این بادکنکای رنگیه
ممکنه توی زندگیت
بادکنکای بدرنگی که دوسشون نداری هم زیاد داشته باشی
اما بادکنک برا ترکوندنه دیگه! ;)
...
همه ی اون بدرنگارو بترکون
و بعد
خوشرنگا و خوشگلاشو به هم ببندو
تو خیالت باهاشون برو به آسمون
مثله همه ی کارتونای بچه گیمون ...:)

حالا بیا بگردیم
دنبال رنگای قشنگ زندگی!
مثلا به نظر من
پیدا کردنه یه دوست خوب ، قرمزه
یا کنار خانواده بودن ، سبز
یا دیدن لبخند ناز یه کودک ، سفید
یا....

اصلا
بیا هیچ کدومو نترکونیم
بدرنگترین هم که باشن
میون این همه بادکنک خوشرنگ گم می شن!
عوضش شاید با وجودشون،
بالاتر رفتنمون تو آسمون راحت تر بشه!:)

همیشه قشنگی ها
خیلی بیشتر از زشتی هان

چشمای زیباتو عادت بده، به زیبا دیدن

....:)




کلمات کليدي :متن ادبی




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩

پاسبان حرم دل عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت را به تمامی مسلمین جهان تبریک میگوید.




کلمات کليدي :مناسبتها و کلمات کليدي :عید




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢

و قصه باران خواندنیست

آنگه که نرم و آرام
آنگه که تند و سیل آسا
بی نهایت زیبا
با غرش تندر و برق صاعقه
...
هم آواز می شود
و یا خورشید که گاه رخ می نمایدوگاه پنهان می شود
پشت ابرها. به قصه باران گوش بده
آنگاه که از در گاه پنجره تو را به
جشن روشناییها وپاکی ها می خواند
آنگاه که جویبار زلال اشک هایش در سنگ فرش خیابان جاریست
عابرانی را نگاه کن که نمی خواهند خیس شوند؛بدون چتر
مبادا پاکی قطره های باران به خیسی نجابتشان بیالاید
پنجره را بگشای درخت سر سبز باغچه زیر قطره های باران
پاک تراز همیشه ایستاده است. ومن قصه باران را خوانده ام




کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :باران