نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۳۱

گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم
آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود
که دنیــــا
با تمام ِ وسعتش
برایـَم تنگ میشود …
...… دلتنــگـم…
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد…
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید…
دلتنگ ِ خود َم…
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام......
 



کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل و کلمات کليدي :زهرا حسین پور




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٥/٢٧

ولی خودمونیما! چه ساده بحث از جنتی به شریعتی، از په نه په به د نه د یا ترول منحرف میشه! حواسامون به چه چیزایی پرت میشه، چه بازیایی میخوریم. دنبال دکمه ی اجکت از زندگی در حال سقوط می گردیم. از آذربایجان میگیمو زلزله و کم کاریه خیلیا در حالی که کلی از مردم فکر می کنن تو آذر بایجان زنا زیاد شده که زلزله میاد!!!!

حس میکنم

مثل جلبک کف آب جریان آبه که داره تکونمون میده! اصلاً انگار نه انگار که اختیاری، شعوری، ......

چه کسم من ؟ چه کسم من ؟ که بسی وسوسه مندم

گه از آن سوی کشندم ؛ گه ازین سوی کشندم


ز کشاکش چو کمانم ؛ به کف گوش کشانم
قدر از بام در افتد چو در خانه ببندم

نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزان
زچه اصلم ؟ ز چه فصلم ؟ به چه بازار خرندم

نفسی همره ماهم ؛ نفسی مست الهم
نفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم

نفسی رهزن و غولم ؛ نفسی تندو ملولم
نفسی زین دو برونم ؛ که بر آن بام بلندم

بزن ای مطرب قانون هوس لیلی و مجنون
که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم

به خدا که نگریزی ؛ قدح مهر نریزی
چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم؟

هله ای اول و آخر بده آن باده فاخر
که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم

بده آن باده جانی زخرابات معانی
که بدان ارزد چاکر که ازآن باده دهندم

بپیران ناطق جان را تو ازین منطق رسمی
که نمی یابد میدان بگو حرف سمندم
 





کلمات کليدي :زهرا حسین پور و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/٢٤

همه می پرسند
نام این عطر گیرا چیست
که می زنم
از کجا آورده ام
من هم
به آسمان اشاره می کنم
و اسم تو را می گویم :
" بوی خوش عشق "
 



کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :زهرا حسین پور




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٦

ارزش گل تو به اندازه ی عمریه که به پاش صرف کرده ای !
شازده کوچولو تکرار کرد: به اندازه عمری که به پاش صرف کرده ام
روباه گفت: انسانها این حقیقت را فراموش کرده اند، اما تو نباید فراموشش کنی :
تو تا زنده هستی نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی !
تو مسئول گلت هستی !

شازده کوچولو تکرار کرد: من مسئول گلم هستم ...







نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٥/۱٤

شاید اون داد بزنه ؛
شاید اون فحش بده ....
شاید اون تلفن رو روت قطع کنه !
شاید اون دیگه نخواد ببینتت ،
شاید اون ازت متنفر باشه ......

اما تو ....

شعور داشته باش و داد نزن !
شعور داشته باش و فحش نده ....
شعور داشته باش و تلفن رو روش قطع نکن ،
شعور داشته باش و نخواه که نبینیش ؛
شعور داشته باش و ازش متنفر نباش ....

شاید اون خسته س !
شاید اون دلش از جایی گرفته ....
شاید اون نیاز به تنهایی داره ؛
شاید اون دچار نوسان روحی شده ،
شاید اون دلش برای خودش تنگ شده ... !!!
 



کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل و کلمات کليدي :زهرا حسین پور




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۱٠

دکتر می گوید دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی.
به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر می گوید. پوسیدگی نداشتی ولی سیستم من را ریخته بودی به هم و جای بقیه را تنگ کرده بودی

دندانم مقاومت می کند، لثه ام هم. نمی خواهند از هم جدا شوند، بعد این همه سال ریشه دواندن و همسایه بازی... . .....

..... اشکم می ریزد از گوشه چشمم. دکتر می پرسد خوبی؟ با سر اشاره می کنم که یعنی آره، می گوید: نباید درد داشته باشه با اون همه آمپول بی حسی.
دهمین گاز استریلی است که چپانده ام توی دهنم، خونش بند بیا نیست. دست هایم شده اند یک تکه یخ، سرم داغ است، گیج می رود و درد می کند، دهانم طعم خون می دهد، حرف نمی توانم بزنم، می خواهم صد سال سیاه جای بقیه باز نشود!
گریه می کنم. همکارم می گوید درد می کنه مگه؟ سرم را تکان می دهم. دلم می خواهد بگویم «هنوز هم آره» ولی آدم با حرکت سرش فقط می تواند بگوید «آره»، نه بیشتر.
دکتر می گوید که یخ بگذار روش، می بنده خون رو. نه دکتر، فایده ندارد، من قبلاً، سال ها قبل امتحان کرده ام، یخ هم جواب نمی دهد... طول می کشد... زمان می برد... .
همکارم می گوید: لابد تو بدزخمی، من کشیدم دو ساعت بعدش تمام شد، بسته شد، تو دو روز ونیم است که کشیدی، هنوز مثل ساعت اولش خون می آید. چه خوب که همکارم از تکان دادن سر فقط می گیرد که یعنی آره ... .
دکتر می گوید دهانت را باز کن، باز می کنم. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! می گوید: ببین، هم زخمش بسته شده، هم اینکه چه تر و تمیز جای بقیه باز شده.


"" جای خالی اش هنوز درد می کند""
... دکتر نمی داند.



کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل و کلمات کليدي :زهرا حسین پور




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٩

دلم کسی را میخواهد

"دلم کسی را میخواهد......کسی که از جنس خودم باشد......دلش شیشه ای ...گونه هایش بارانی...دستانش کمی سرد...نگاهش ستاره باران باشد.....
دلم یک ساده دل میخواهد...!!!
بیاید...با هم برویم.............نمیخواهم فرهاد باشد... کوه بتراشد...... " میخواهم انسان باشد ......." نمیخواهم مجنون شود... سر به بیایان بگذارد....... "میخواهم گاهی دردم را درمان باشد...."
شاهزاده سوار بر اسب سفید نمیخواهم.......!! غریب آشنایی میخواهم بیاید با پای پیاده........قلبش در دستش باشد.......چشمانش پر از باران باشد...!!
کلبه کوچک را دوست دارم ... !! " اگر این کلبه در قلب او باشد........ ♥ ""



کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :زهرا حسین پور و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٥/٧

گفت : فرق رویا با آرزو چیست ؟
گفتم : آرزو یک حقیقت نزدیک است ولی رویا یک آرزوی شیرین دست نیافتنی !
گفت من رویا هستم یا آرزو ؟
گفتم رویایی که به حقیقت پیوستن آن یک آرزوی شیرین است !



کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل و کلمات کليدي :زهرا حسین پور




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۳

♥̉̉̉̉ . . . تنـــهایم . . . ♥̉̉̉̉
آن هـم فـقـط بـه خـاطـر تــــو...
ای یـادگـار روزهــای زرد پــائــیــز مـهـم نـیـسـت کـه اکـنـون دلـت بـرای کــســی دیـگــر مــی تــپــد!!!
مــهــم آن اســت کــه مــــن بـرای هــمـیـشــه
♥̉̉̉̉ . . . تنـــهایم . . . ♥̉̉̉̉
آن هـم فـقـط بـه خـاطـر تــــو...!!!!
کـــاش مـــیفـــهـــمـــیـــدی . . .!!!!!!



کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل و کلمات کليدي :زهرا حسین پور




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٢

کیسه ی کوچک چای
تمام عمر دلباخته ی لیوان شد
ولی هربار که حرف دلش را می زد،
صدایش توی آب جوش می سوخت...

... کیسه ی کوچک چای
با یک تکه نخ
رفت ته لیوان
حرف دلش را آهسته گفت...
لیوان سرخ شد...



کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل و کلمات کليدي :زهرا حسین پور