نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

دیشب من و خدا خلوتی داشتیم. من وآسمان دل تا سحرگاهان بر کویر دل باریدیم.

فریاد بی صدایم تا عرش می رفت. من اگر خطا کارم تو کرده ای من اگر بی دلم تو 

کرده ای . من اگر خود نیستم تو کرده ای.اگراسمی هست و تعلقی نیست تو کرده ای.

و در این حس غریب ، غریبانه به دنبال خویش می گشتم...

ولی باز ره نابرده به جا او را بر خویش خواندم باز خدا...

که ای خدا ! من که هستم

گاه لولی و مست ، گاه شکسته و تنها. گاه بی سامان و بی کس ، گاه پر کس و دربند

گاه جوان و برنا ، گاه پیرو خمیده. تو بگو من که هستم ، تو مرا آفریده ای

کاش برای تولدم تاریخی رقم نمی خورد!!!

قمار بی برنده ایست قمار زندگی،چه برنده ، چه بازنده ، از این قمار خسته ام .




کلمات کليدي :متن ادبی