نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢

و قصه باران خواندنیست

آنگه که نرم و آرام
آنگه که تند و سیل آسا
بی نهایت زیبا
با غرش تندر و برق صاعقه
...
هم آواز می شود
و یا خورشید که گاه رخ می نمایدوگاه پنهان می شود
پشت ابرها. به قصه باران گوش بده
آنگاه که از در گاه پنجره تو را به
جشن روشناییها وپاکی ها می خواند
آنگاه که جویبار زلال اشک هایش در سنگ فرش خیابان جاریست
عابرانی را نگاه کن که نمی خواهند خیس شوند؛بدون چتر
مبادا پاکی قطره های باران به خیسی نجابتشان بیالاید
پنجره را بگشای درخت سر سبز باغچه زیر قطره های باران
پاک تراز همیشه ایستاده است. ومن قصه باران را خوانده ام




کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :باران




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱/٦

هوس باران

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم

خود به خود هوس باران را می کنم.

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود

هوس یک کوچه تنها را می کنم

آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم ،

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ،  مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

به خدا جایت خالی خالی است.

 کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،

تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه مرد تنها در یک  شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.




کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :باران