نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۳/۱٠




کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/۱/۱٥




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

من به هیچ کس نمی گویم چقدر درد دارم !!!

اما...

خدایا ... تو که می دانی؟

درمانم باش ...!!!




کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/۳/۱٧

خدوندا!
مگر نه اینکه از رگ کردنم به من نزدیکتری...؟
مگر نه اینکه ،مهربان تر از مادر برای منی...!؟
مگر تو مرا با تمام عشق و ارزویت نیافریدی...؟
مگر نمیگویی ،مرا دوست داری...؟
... هیچ چیز نمیخواهم ...
فقط...!
لحظه ای مرا به آغوش بکش...
دلم از همه چیز بیشتر...
برایه یک آغوشه مهربان ...
تنگ است!



کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل و کلمات کليدي :زهرا حسین پور و کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱

به خاطر بسپاریم که ،

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است ؛

آرام، بی صدا، همیشگی ...




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۸

خدایـــــــــــا :کم آورده ام ،
صبری که داده بودی تمام شد ،
ولی دردم همچنان باقیست !!!
بدهکار قلبم شده ام ،
میدانم شرمنده ام نمیکنی؛
باز هم صبـــــــر میخواهم .




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٧/٩

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: من که نزدیکم (بقره/
۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …
گفتی : هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/
۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/
۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/
۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/
۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/
۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/
۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! … توبه می‌کنم
گفتی: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/
۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/
۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/
۴۱-۴۳) ::.




کلمات کليدي :خدا و کلمات کليدي :زهرا حسین پور و کلمات کليدي :پاسبان حرم دل




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/۱٦

خدایم رادوست دارم و با وفاتر از او سراغ ندارم.شایدبه رسم همین

وفاداریست هرکس راکه دوست میدارم به اومیسپارمش . . .





کلمات کليدي :عاشقانه و کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٠

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2 ) افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30 ) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4 ) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87 ) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24 ) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی . ( احزاب 10 ) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118 ) وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای. (اسرا 83 ) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر 26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6 ) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60 ) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3 ) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28-29 ) تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54 )




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/۱٥

خدا 

پیش از اینها فکر میکردم خدا ،
خانه اى دارد میان ابرها
حکم میراند به تلخى روبه ما ،
سخت میگیرد به ما بعد از دعا
دیر فهمیدم خدا در قلب ما ،
... خانه اى دارد به شکل ابرها
اشک میریزد زدلتنگى ما ،
مى نوازد دیده گریان ما..



کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٧

خداوندا
من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان
من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم
خداوندا
من از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساس
من از نارفیقیهای این دنیا میترسم
خداوندا
من از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودن
من از ماندن چو مرداب میترسم
خداوندا
من از مرگ محبت ،من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک میترسم
خداوندا
من از ماندن میترسم ،من از رفتن میترسم
خداوندا
من از خود نیز میترسم
خداوندا پناهم ده . . .




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۸/۱۳

برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می‌گوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد.

تو گفتی «آن غیر ممکن است»، خداوند پاسخ داد «همه چیز ممکن است»
...
تو گفتی «هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»
...
تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من کافی است»

تو گفتی «من نمی‌توانم مشکلات را حل کنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت خواهم کرد»

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر کاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پیدا خواهد کرد»

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»

تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هایت را به دوش من بگذار»

تو گفتی «من به اندازه کافی ایمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به یک اندازه ایمان داده ام»

تو گفتی «من به اندازه کافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»

تو گفتی «من احساس تنهایی می‌کنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترک نخواهم کرد»



کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٢

 

من خدایی دارم که در این نزدیکی است!
نه در آن بالاها!
مهربان؛
خوب؛
قشنگ؛
... چهره اش نورانی است!
گاهگاهی سخنی میگوید با دل کوچک من ؛
ساده تر از سخن ساده من! او مرا میفهمد.
او مرا میخواند .
او مرا میخواهد.
او همه درد مرا میداند!
یاد او ذکر من است .
در غم و در شادی!
چون به غم مینگرم
آن زمان رقص کنان میخندم که خدا یار من است.
که خدا در همه جا یاد من است...



کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٢

 خدایا ...
جای سوره ای به نام عشق در قرآنت خالی ست ،
که اینگونه آغاز میگردد :
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی
یافت...

خدایا.....
فاصله ها هیچوقت دوست داشتن را کمرنگ نمیکنند بلکه دلتنگی را بیشتر میکند

خدایا.....
چرادلهای پاک خطا نمی کنند ، فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست...

خدایا.....
برای خرید عشق هر کس هر چه داشت گذاشت
دیوانه هیچ نداشت و گریست گمان کردند چون
هیچ ندارد می گرید اما هیچ کس ندانست که بهای عشق
اشک است.




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

خدایا شکرت به خاطره همه چی شکر...

خوشحالم تنها کسی رو که بیشتر از هر چیز

و هر کس دوستش دارم

دوستم داره و هیچ موقع تنهام نمی زاره

خدا جونم با همه بدیهام بازم تنهام نذاشتی

ممنونم...




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٩

کاش می دانستی 

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت

من چه حالی بودم!

خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید

پلک دل باز پرید

من سراسیمه به دل بانگ زدم

آفرین قلب صبور

زود برخیز عزیز

جامه تنگ در آر

وسراپا به سپیدی تو درآ.

وبه چشمم گفتم:

باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟

که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است!

چشم خندید و به اشک گفت برو

بعداز این دعوت زیبا به ملاقات نگاه.

و به دستان رهایم گفتم:

کف بر هم بزنید

هر چه غم بود گذشت.

دیگر اندیشه لرزش به خود راه مده!

وقت ان است که آن دست محبت ز تو یادی بکند

 خاطرم راگفتم:

زودتر راه بیفت

هر چه باشد بلد راه تویی.

ما که یک عمر در این خانه نشستیم تو تنها رفتی

بغض در راه گلو گفت:

مرحمت کم نشود

گوییا بامن بنشسته دگر کاری نیست.

جای ماندن چو دگر نیست از این جا بروم

پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم

و به لبها گفتم:

 خنده ات را بردار 

 دست در دست تبسم بگذار 

و نبینم دیگر 

که تو برچیده و خاموش به کنجی باشی

 مژده دادم به نگاهم گفتم:

نذر دیدار قبول افتادست 

 ومبارک بادت 

 وصل تو با برق نگاه

 و تپش های دلم را گفتم:

اندکی آهسته 

 آبرویم نبری 

 پایکوبی ز چه برپا کردی

نفسم را گفتم:

جان من تو دگر بند نیا 

 اشک شوقی آمد 

تاری جام دو چشمم بگرفت

و به پلکم فرمود:

 همچو دستمال حریر بنشان برق نگاه 

پای در راه شدم

 دل به عقلم می گفت:

 من نگفتم به تو آخر که سحر خواهد شد

 هی تو اندیشیدی که چه باید بکنی 

 من به تو می گفتم: او مرا خواهد خواند

 و مرا خواهد دید

 عقل به آرامی گفت:

 من چه می دانستم 

 من گمان می کردم 

 دیدنش ممکن نیست 

و نمی دانستم 

بین من با دل او صحبت صد پیوند است

 سینه فریاد 

حرف از غصه و اندیشه بس است 

 به ملاقات بیندیش و نشاط 

 آخر ای پای عزیز 

 قدمت را قربان 

 تندتر راه برو 

 طاقتم طاق شده

 چشمم برق می زد /اشک بر گونه نوازش می کرد/لب به لبخند تبسم میکرد /دست بر هم میخورد  

 مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می کوبید

 عقل شرمنده به آرامی گفت:

 راه را گم نکنید

 خاطرم خنده به لب گفت نترس 

 نگران هیچ مباش 

 سفر منزل دوست کار هر روز من است

 عقل پرسید :؟ 

 دست خالی که بد است 

 کاشکی...

 سینه خندید و بگفت:

دست خالی ز چه روی !؟ 

 این همه هدیه کجا چیزی نیست!

 چشم را گریه شوق 

قلب را عشق بزرگ 

 روح را شوق وصال 

 لب پر از ذکر حبیب 

خاطر آکنده یاد

 




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/٢٢

خدا

بخواه تا به تو داده شود

بر در بکوب تا به رویت باز شود

او را بخوان تا ندایت را پاسخ گوید

بجوی تا بیابی




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/۱۳

میخوانمت در بلندی که خودت بلند ترینی

 میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی

 میدانمت به رحمتت که خودت رحیم ترینی

میدانمت به بزرگی که خودت بزرگترینی

همه این میخوانمت ها و میدانمت ها بهانه ای هست تا بگویم خدایا دوستت دارم  . . . . .




کلمات کليدي :خدا




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥

آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا،


زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را،


یکی همچون نسیم دشت می گوید:


«کنارت هستم ای تنها»

و دل آرام می گیرد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدا