نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٠

زندگی

در باغ "بی برگی" زادم

و در ثروت فقر غنی گشتم

و از چشمهای ایمان سیراب شدم

و در هوای دوست داشتن دم زدم

و در آرزوی آزادی سر برداشتم

و در بالای غرور قامت کشیدم

و از دانش طعامم دادند

و از شعر، شرابم نوشاندند

و از مهر، نوازشم کردند

و "حقیقت" دینم شد و راه رفتم

 و "خیر" حیاتم شد و کار ماندم

و "زیبایی" عشقم شد و بهانه ی زیستنم

"علی شریعتی"




کلمات کليدي :علی شریعتی




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٧

عشق مرد از نگاه دکترشریعتی

مرد ها در چار چوب عشق٬  به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال

 نا مردی آنان٬  تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن 

 احساس می کنند مردند.  تا  وقتی که قلب زن عاشق نشده  ٬  پست تر از یک

 ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست

تمنا به پیشش  گدایی میکنند.

اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد  ٬  به یک باره یادشان می افتد

 که خدا مردشان  آفرید!!!

و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو  میکنند......

<<دکتر علی شریعتی>>

 




کلمات کليدي :علی شریعتی




نويسنده : زهرا حسین پور ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٥

 من در هر ستاره، در جلوه ی هر مهتاب

در عمق تیره ی هر شب

در طلوع، در هر غروب

چشم به راه آمدن توام

بیا،هر شب بیا!

از ستاره ها نشان مرا بپرس

از مهتاب سراغ مرا بگیر

از سکوت کهکشان ها

زمزمه ی مهرجوی مرا با خود بشنو!

بیا،هر شب بیا!

در خلوت هر مهتاب،تنهایم

در سایه ی هر شب،چشم به راهت گشوده ام

در پس هر ستاره پنهانم

در پس پرده ی هر ابر در کمینم

بر سر راه کهکشان،ایستاده ام

بر ساحل هر افق ، منتظرم

بیا،خورشید که رفت ، بیا

شب را تنها ممان.

تاریکی را بی من ممان.

من آن جا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی،

با دیو شب تنها نمانی.

دیو شب بی رحم است،گرسنه است،وحشی است،

خطرناک است،وحشتناک است.

پرنده ی معصوم و کوچک من!

آفتاب که رفت پرواز کن،

از روی خاک برخیز،

این خرابه غم زده را ترک کن!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :علی شریعتی