حسرت

اشکهایم جاریست و هیچ کس نیست که بپرسد که از چه می ترسم

من دلهره ای عجیب و بزرگ را تجربه میکنم

تجربه شیرینی که خاطره عشقی دیگر آن را آسیب میزند

او خسته و نا امید نمیخواهد که مرا به فراسوی اطمینان و امنیت برساند

نمیخواهد که مرا از این حسرت زجرآور و زرد رها کند...

برای نوشتن از تو واژه های تازه میخوام     واسه دلسپردگیهام من فقط اجازه میخوام

برای این همه احساس یه جایی گوشه قلبت   آینه ای در روبروی عشق بی اندازه میخوام

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
ندا.ح

عشق اش کشکه خاله نیست بسوز بساز زیاد دارهوراستی امیدوارم کم کم بتونی وبلاگتو جهانی کنی خاله خانومم