من نه عاشق بودم،
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من،
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید.
من خودم بودم دستی که صداقت می کاشت،...
گرچه در حسرت گندم پوسید.
من خودم بودم هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود،
و خدا می داند بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود.
من نه عاشق بودم،
نه دلداده به گیسوی بلند،
نه آلوده به افکار پلید؛
من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید.
آرزویم این بود:
دور اما چه قشنگ،
که روم تا دروازه ی نور
تا شوم چیره به شفافی صبح؛
به خودم می گفتم:
تا دم پنجره ها راهی نیست،
من نمی دانستم چه جرمی دارد
دستهایی که تهی است،
و چرا بوی تعفن دارد
گل پیری که به گلخانه نرست.
روزگاریست غریب...
تازگی می گویند:
که چه عیبی دارد که سگی چاق رود لای برنج!
من چه خوشبین بودم
همه اش رویا بود!
و خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود.

"جبران خلیل جبران"
/ 6 نظر / 24 بازدید
امپراطور

بودم!! دیدم با دیگری شادتری... رفتم..!! سلام آپم و منتظر نظرات پرمهرت[گل]

z0hre

~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~ و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید . . . خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک ، گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید ، خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت : سلام . . . ~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~~*♥*~ سلام ودرود دوست گرامی ممنون از مطلب زیباتون بی کرانه های زندگی منتظر حضور همیشه سبزتان است[گل][لبخند]

امپراطور

سلام میشه لطف کنی به این وبلاگ من هم سر بزنی؟ ممنون از لطفت http://hoseinjan.persianblog.ir [گل]

فاطمه

زیارت قبول باشه،[ماچ][بغل]

اتی اسایش

سلام چطوری خوبی چه خبر...عروس نشدی؟

امپراطور

هرچه آید به سرم باز بگویم گذرد... وای از این عمر که با "میگذرد" میگذرد!! سلام با آپ های جدید در هر دو وبلاگم منتظر نظرات پر مهرت هستم...[گل] http://hoseinjan.persianblog.ir www.darjostojooyeto.persianblog.ir